تبليغاتX
امپراتور وبلاگ تلویزیونی و سینمایی

با سلام به تمامی دوستان وعزیزانی که به این وبلاگ می آیند وباعث شادی وهمبستگی ان می شوند که با همدیگر تبادل نظر واطلاعات

داشته باشیم بسیار خوشحالیم....

اینجانب سجاد طواف دانشجوی مهندسی شیمی صنایع پالایش دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران هستم وبه دلیل ایام فرجه وامتحانات

پایان ترم دانشگاهها که از21 دی ماه تا 8بهمن ادامه دارند از نوشتن مطلب معذورم وامیدوارم به بزرگی خودتان برمن ببخشید.......

بعد از ایام امتحانانات بازهم مزاحمتان می شوم به امید دیدار....

خداحافظ همین حالا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 11:39  توسط سجاد طواف  | 

قسمت یازدهم : باید بویو را ترک کنی

 

نظر به اینکه جومونگ تمرینات شمشیر زنی را خوب شروع کرده اوسا داره براش کمان درست میکنه تا همین آموزشها را در تیر اندازی هم بهش یاد بده

جومونگ هم اون اطراف در حال تمرینه که رفته توی حس و تمرکز که بتونه شق الشمش و قمر فرضی کنه

هئ موسو کمانو به جومونگ میده و میگه حال کن برات یه کمان ساختم دبش برو تمرین کن تا بتونی تا ته بکشیش و حتی یه انگشت دونه مخصوص هم بهش میده تا دستاش درد نگیره و میگه وقتی زه کمانو تا ته کشیدی بهم بگو تا بیام تمرین تیر اندازی را شروع کنیم

جومونگ که تیر اندازی با کمان را از پدرش به ارث برده تیری میزاره توی کمان و به همون شکل هئ موسو زه کمان را تا ته میکشه  (این کمان دامول را شکست چه برسه یه این)

هی موسو هم بر میگرده میگه تو بودی تیر در کردی جومونگ هم میگه بله که من بود هئ موسو میگه یه تیر دیگه بنداز ببینم که جومونگ دوباره همون کارو میکنه  که هئ موسو توی دلش میگه خدا را شکر کارمون توی این مرحله راحت شد

در مقر دوچی یونگ پو هم بویونگو تنها گیر میاره و میگه چه وضع بدی داری خبر داری جومونگ هم از قصر انداختن بیرون الان وضعش مثل توه  ولی بپا دوباره نبینیش که ممکنه وضعت از این بدتر شه

جومونگ هم تمرینات را پی میگیره که سوسونو و اوته هم از دور نظارگر اوضاع اند و اوته از پیشرفت آرمانی جومونگ میگه که همین موقع بویونگ در اقدامی حماسی میاد اونجا و جریان ملاقات پونگ پو با دوچی را میده و میگه همین روزهاست که جاتو پیدا کنند که جومونگ تشکر میکنه و میگه بهتر زود بری خونه

ولی قبل رفتن یادش میاید که باید تشکر حسابی بکنه که با احساسات همراه میشه که سوسونو هم که این کار جومونگ خیلی بهش برمیخوره

تسو هم که حالش بهتره شده و میخواد به اداره امور کاریش برسه که ملکه میاد اونجا و میگه بابات چند روز گیرپاژ کرده من میدونم که به خاطر تو نیست برو ببین تو سردر میاری چه مرگش شده

ادامه این قسمت جذاب رو سه شنبه هفته آینده ببینید.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 10:28  توسط سجاد طواف  | 

قسمت دهم : من هنوز زنده ام بیا به دیدنم

وزیر بو که فهمیده حمله به زندان کار کی بود به یومی یول میگه اگه بگیم کاری کی بود ممکنه باز قضیه هئ موسو لو بره اگه نگیم من بدبخت میشم حالا باید چه خاکی توی سرم کنم که یومی یول میگه بزار من برام با شاه حرف بزنم

 

تسو هم در حال خوب شدنه که یوهوا هم برای اینکه خودی نشون بده میاید عیادتش و چند تا تعارف خشک و خالی رد و بدل میشه که نگن به مرگ تسو رازی بوده

یومی یول هم تمام گناه غارو به گردن میگیره و  به شاه میگه من گفتم اون غارو بسازند که گوموا میگه مگه مملکت دادگاه و قانون نداره که شما زندان برای خودتو زدین یومی یول میگه مجرمین ما با دادگاه و قانون شما کارشون راه نمیوفتاد اونها مجرمین بود که به آیند بویو لطمه میزند و اگه کشته میشدن خدایان سنگمون میکردن پس باید خودشو میمردن .یکی ازا ینها هم هئ موسو بوده که وزیر بو اون وسط شروع به رنگ عوض کردن میکنه

شاه هم داد و بیدا خفیفی سر یومی یول میزنه و میگه یعنی من آدم نبودم که بهم بگی که و یومی یول هم همه چیو به قضا و قدر خدایان ربط میده که گوموا میگه شانش اوردین که اون زنده مونده حالا برو از خدایانت کمک بگیر جاشو بهم بگو

و شب خواب به چشمها گوموا نمیره و یاد یوهوا میوفته و ازش میخواد که هم پیاله شن و برای اینکه ببین یاد هئ موسو چقدر توی ذهن یوهوا مونده از هئ موسو و خودش میگه که یوهوا هم میگه مگه میشه خاطراتش از ذهنم بره هر چه زمان بگذره بیشتر به یادش میوفتم گوموا هم برای اینکه سه نشه میگه من همینطور هیچوقت از یاد نمیبرمش و توی دلش میگه خیر سرمون اینهمه بهش خوبی کردیم این هم جوابمون

جومونگ هم به هم قطاریشها میگه باید برم شهر شما هم موسونگ برام بیارین و به هئ موسو هم میگه من میرم شهر چیزی نمیخوای که هئ موسو میگه خطرناکه راستی بابات خبر داره که میخواند بکشنت چطور بابات میزاره دادشهات این بلاها را سرت بیارن

 

جومونگ میره به شهر که میبینه یونگ پو و افرادش هنوز دنبالشن و توی راه همین افراد جویای احواش میشند که جومونگ هم جواب احوال پرسی را میده

ادامه قسمت را روز سه شنبه ساعت هشت شب از شبکه سوم سیما ببینید.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 10:53  توسط سجاد طواف  | 

قسمت نهم : جمله به زندان

جومونگ که از مهارت هئ موسو کف بر شده سریع استاد استاد میکنه و میگه من مریدت میشم شروع کن آموزشو

 

هئ موسو هم میگه بشین جلو ببینم آنتومیت چطوره و یه کم که جومونگو دستمالی میکنه میگه اسکلتت ضعیفه بعد از نیروی درونی خودش به جومونگ میده و روح پدر در بدن بچه میره که جومونگ هم پهلوان ننه ولو میشه وسط

موسونگ هم میاید اونجا میگه این بچه ننه را چه کار کردی بدبخت شدیم که جومونگ بهوش میاید و هئ موسو میگه برو حال کن بدنت رو ساختم

نارو هم آمار زندان را برای تسو میاره که تسو میگه چند نفر بدرد بخور را جمع کن تا بهت بگم .یونگ پو هم میگه من کارو انجام میدم که تسو میگه احساس میکنم خودم باید باشم تو فقط چیزی به مامان نگو.........اگه میخواهید بدونید ادامه داستان چس میشه قسمت نهم رو این سه شنبه حتما ببینید از دستش ندید... 

آهنگ سکانس یو هوا و هی موسو

 حتما آهنگ رو دانلود کنید و نظرتون رو راجع به آهنگ بگید. 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 9:51  توسط سجاد طواف  | 

امپراطور دریاامپراطور دریابا کندوکاو اعمال جان بوگو وهمچنین جانگهوا ویومام نکته ایی که به عنوان لایه زیرین تر مضمون آشکار خواهد گشت آن که انسان به هر میزان به رویارویی

با سختی های زندگی و محیط پیرامونی اش می پردازد به همان اندازه خواهد توانست با صیقل کردن روح و اندیشه اش به درک عمیق تری از شعور باطنی و

خود آگاهی انسانی دست یابد جان بوگو که روزگار را در مقطع نخست زندگی اش با آمیزه ایی از سردرگمی وکینه ایی که از بانو جمی در دل و روح خود

می پروراند وپس از تحمل رنج وطی مراحلی با راهنمایی ارباب سول می کوشید خرد را در روابطش و منش فردی و اجتماعی خویش حاکم گرداند همین

تعالی فکری و روحی به گونه ایی دیگر در جانگهوا جلوه گر می شود آن گاه که او تصمیم میگرد در برابر دو عاشق خود کسی را برگریند که اگر چه شیفته اش

بود اما ملاک های مطلوب برای همسری را نداشت او با این موضوع می خواست نمود زیباتری از عشق واقعی و آسمانی اش را به خاطر علاقه وافری گه به

گونک بوک داشت ونمی خواست که خطری عشقش را تهدید کند واو را در بالاترین جایگاه ببیند به ناچار تن به خواسته ایی که اصلا موافق میلش نبود در داد

در این روزگار چه کسی است که چنین فداکاری در برابر معشوقش از خود نشان دهد که واقعا جانگهوا آن عشق آسمانی را در یافته بود و به عشق پاک زمینی تبدیل کرده بود اثر گذاری مفاهیم ارزشی وانسانی سریال بیش از هر عامل دیگری مدیون پرداخت هنری جذاب آن در ابعاد گوناگون بویه فیلم نامه است پردازش

شخصیتها آن چنان جذابیتی دارد که مخاطب را به فرجام هر یک ازآنها علاقه مند می کند یکی از دلایل درخشش شخصیتها را باید اجتناب از سادگی و پرداخت

به مسائل اصلی دانست که در هر قسمت خط اصلی داستان را روایت می کرد و بیهوده کاری نداشت که انصافا کارگردان محترمش بسیار خوب از عهده این کار

برآمده بود در میان شخصیت های اصلی شاهد نمایش تضاد های گوناگونی هستیم که تعدد و عمق همزمانی شان باعث شده عمیق و جذاب به نظر آیند

جان بوگو از دوران نوجوانی دردرون خود سرگشتگی را تجربه مینماید ضمن آن که نسبت به قاتلان پدرش کینه ایی شدید پیدا می کند از سویی دیگر با برخورد

با جانگهوا شعله های عشق در او آشکار می گردد در همان حال تنفر او را از نظام برده داری و محیط سیاسی و اجتماعی پیرامونش نظاره گریم مبینیم که

این چیدمان ها چقدر خلاقانه درکنار یکدیگر و به طرز هنرمندانه ایی در کنا یکدیگر آرایش شده اند که مخاطب با وی همذات پنداری می کند همین قاعده و الگو

به جانگهوا و یومام نیز اختصاص دارد آنچه به جانگهوا دختر ساده کم حرف و زیبا اما مودب و با هوش جذابیت می دهد افزون بر این امتیازهایش و محصور شدن

در محیطی آلوده و مناسبات غیر انسانی تضادهای درونی است که در ارتباط با چگونگی رفتارش با دو دلباخته خود دارد یومام نیز شخصیت تاثیر گذارش

را با پیروی از این خصوصیت شکل میدهد او استعداد و توانمندی های جان بوگو را دارد زندگی اش مشابه وی بوده سختی های ایام از مرگ مادرش به هنگام

بردگی گرفته تا همراهی با اربابی ظالم و مهمتر از همه از دست دادن دختری که به دلیل مشابهت با مادرش او را بسیار دوست می داشت از وی فردی ساخته بود

که قابلیت تعالی و کمال را داشت تضاد های متنوع درونی او و رویارویی گاه و بیگاهش با جان بوگو به علت حسادت و سواستفاده ارباب لی با وجود علاقه ایی

که او به یومام داشت مخاطب را نسبت به شخصیت او علاقه مند می کرد سریال شخصیت های دیگری هم دارد مثل ارباب سول و بانو جمی کثرت چنین افرادی

ابعاد بیشتری از خصوصیات مثبت و منفی آدمی را منعکس می کند وامکان دستیابی به ظرفیت های عمیق تر حسی و فکری انسانی فراهم تر می شود

این سریال ترسیم کننده جدیت و مجاهدت های انسان هایی است که در فضایی سنتی با پنجه در پنجه افکندن با تقدیر و سرنوشتی که دیگران برای آنها رقم

زده اند تلاش دارند با زدودن حسادت ها و کینه ها دنیایی مالامال از عشق و تکریم ارزش های تعالی بخش را برای دنیایی مدرن به ارمغان آورند.

نوشته شده توسطسجاد طواف

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:1  توسط سجاد طواف  |