تبليغاتX
امپراتور وبلاگ تلویزیونی و سینمایی

پرستارانبرای نوشتن از پرستاران زمان مناسبی است پرستاران که سال هاست هر هفته روی آنتن می رود یکی از بهترین نمونه ها از آن گونه مجموعه سازی برای

تلویزیون است یک مجموعه داستانی تلویزیونی با قسمت های بی شمار که مخاطب خود را مدت ها با خود همراهی می کند در پرستاران تمرکز بر روی همان

استقلال قسمت هاست و ارتباط آنها با هم در کلیت داستان چندان پررنگ نیست طوری که از دست دادن چند قسمت از مجموعه مانعی برای قسمت های دیگر آن

باشد پرستاران بروشنی در راستای آگاهی جمعی ساخته شده و سیر روایی داستان طوری شکل گرفته که متکی بر اطلاعات تخصصی پزشکی باشد

پرستاران نمی خواهد فقط یک داستان معمولی باشد در یک موقعیت متفاوت بلکه همین عنایات ویژه به اطلاعات پزشکی است که بیش از هر چیز متمایزش

می کند پرستاران قرار است دنیای پزشکی را آن طور که هست به تصویر بکشد و مخاطب را به تجربه ایی وادارد که ظاهرا تا برایش پیش نیاید قادر به درک

آن نیست و پایش به بیمارستان کشیده شود و بستری شدن و تحت درمان قرار گرفتن و دمخور بودن با قشری از جامعه به نام پرستار را تجربه کند

به عبارتی تقابل میان میل و وظیفه چیزی شبیه همان موقعیت عشق و وظیفه که منشا شکل گیری بسیاری از ایده های داستانی عاشقانه در سینما و تلویزیون

بوده هست و خواهد بود از ویژگی های مهم پرستاران شحصیت پردازی است تنوع شخصیت ها به گونه ایی است که راه را برای هر جانبداری یک طرفه

می بندد در همان بخشی که این اتفاقات غیر مسوولانه رخ داده پزشکی داریم که رابطه ایی ویژه با بیمارانش دارد به آنها به عنوان مشتری نگاه نمی کند و احساس

وظیفه اش در قبال بیماران از درون او می جوشد صحنه ایی که این پزشک با کودک بیمارش در سریال پرستاران صحبت های صمیمانه می زد یاد آور صحنه ایی از سریال روزگار قریب بود که دکتر محمد قریب را در حال دلجویی صمیمانه از کودک بیمارش می دیدیم از طرفی همین پزشک جایی به شوخی از خودش

تعریف می کند و خود را پزشک خوبی معرفی می کند و با این دست پیش گرفتن پیش داوری های احتمالی درباره جانبداری سریال را به طور کامل از میان

می برد مجموعه پرستاران موضوعی جهانی را مورد توجه قرار داده است و چه بسا یکی از دلایل مهم موفقیتش در جذب مخاطب همین باشد.سالیوان بازیگر سریال پرستاران

نوشته شده توسط: سجاد طواف

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 18:37  توسط سجاد طواف  | 

سلام!

اینم یه تعدادی عکس جدید از سوسانو(هان هی جین)

امیدوارم که اولین بار دیده باشید...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 18:57  توسط سجاد طواف  | 

پژمان بازغی در مرد دو هزار چهرهپژمان بازغی

پژمان بازغی این بازیگر بسیار دوست داشتنی این روزها مشغول بازی در مجموعه تلویزیونی مرد دو هزار چهره به کارگردانی

مهران مدیری است ،مدیری پس از کارگردانی مجموعه های نوروزی جایزه بزرگ و مرد هزار چهره سومین مجموعه نوروزی

خود را با نام موقت مرد دو هزار چهره اوایل دی ماه کلید زده است..........

باید ببینیم این کار مهران مدیری عزیز مثل کارهای قبلیش مورد محبویت عام بینندگان قرار میگیرد

یا اینکه به دستگاههای دولتی و افراد سیاسی جامعه بر می خورد که مثل اداره ثبت و احوال شیراز که گویا خیلی از واقعیت های

تلخ جامعه را نشان داده بود به ریش و قبایشان برخورده بود و از مدیری بی جهت شکایت کرده بودند.................

و به یاد اون دیالوگ معروفش در دادگاه در سریال مرد هزار چهره که میگفت

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی من بی دفاعم.............

من شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم.............

نه کسی منو می شناخت نه کسی بنده رو میدید نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر.............

همه سهم من از زندگی کار کردن در زیرزمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها...........

من ساده بودم من مقاومت کردم تا حد توانم اما توانم کم بود من به همه احترام میذاشتم...............

من شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سرگرم شدن........................

من اشتباهیم، من از همون اولم اشتباهی بودم............... پژمان بازغی

نوشته شده توسط: سجاد طواف

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 9:46  توسط سجاد طواف  | 

کمیسر لسکوهمواره مجموعه های پلیسی جذابیت خاص خود را دارند و معمولا در چنین مجموعه هایی چندین قصه توامان حضور دارند در میان

سریال های پلیسی سری جدید مجموعه تلویزیونی بازرس لسکو که از شبکه اول سیما پخش شد مجموعه ایی که با قصه های

گوناگون توانسته بود مخاطبان گوناگونی را به خود اختصاص دهد برای این مجموعه پلیسی میبایست چندین مولفه را بر شمرد نخست

داستان آن است قصه کمیسر لسکو با توجه به اینکه ...........حتما ادامه مطلب

را دنبال کنید.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 10:13  توسط سجاد طواف  | 

jumong6امیدوارم اولین بار باشه که این عکس ها رو میبینید و از دیدنش لذت ببرید برای دیدن بقیه عکس ها ادمه مطلب رو از دست ندید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:16  توسط سجاد طواف  | 

به بهانه تمام شدن سریال زیبای آخرین دعوت

در مورد تیتراژ پایانی سریال آخرین دعوت

چی بود چی شد؟کی بود کی شد؟

زمستان سال گذشته مهران رسام به فکر تولید یک قطعه پاپ برای تیتراژ پایانی سریال آخرین دعوت افتاد او فرزاد حسنی را که قرار بود یکی از بازیگران سریال هم باشد به عنوان ترانه سرا وآرمان موسی پور سازنده موسیقی متن آخرین دعوت را به عنوان سازنده

این تیتراژ انتخاب کرد همفکری رسام و موسی پور وحسنی در نهایت باعث شد محمد علیزاده به عنوان خواننده این تیتراژ انتخاب

شود خلاصه کلوم به قول حسنی سرتونو درد نیارم علیزاده ترانه ایی که اسم اون حلالم کن نام داشت رو خوند و مورد مقبول مدیران

شبکه دوم سیما قرار نگرفت و تلاش های تهیه کننده برای حفظ علیزاده هم بی نتیجه ماند مسئولان شبکه دو محمد اصفانی را خواننده

مناسب تری تشخیص دادند اما این بار فرزاد حسنی علاقه ایی نداشت تا ترانه حلالم کن که اساسا برای علیزاده سروده شده بود را

خواننده دیگری بخواند و از سوی دیگر اصفهانی هم عنوان کرد با قسمت هایی از این ترانه ارتباط برقرار نکرده است در نهایت

عبدالجبار کاکایی روی آهنگی که محمد علیزاده یکی از سازندگان آن بود ترانه جدیدی نوشت و محمد اصفهانی آن را در استودیو پاپ

اجرا کرد حالا تصمیم با شماست به نظر شما بین این دو ترانه ایی که در پایین نوشته شده به کدام یکی از این دو خواننده بیشتر

می آید:

ترانه پخش شده: عبدالجبار کاکایی

بمون با من گل تشنه ببین دل بستن آسونه

ولی دل کندن عاشق مث دل کندن از جونه

چراغ گریه روشن کن شب دلشوره وا رفتن

کنار این شب زخمی بمون با من بمون با من

ببین امشب به یاد تو فقط از گریه میبارم

حلالم کن تو می دونی دل بی طاقتی دارم

تماشا کن صدایی که به دست بادها دادی

تماشا کن چراغی که به تاریکی فرستادی

میون رفتن و موندن کنار تو گرفتارم

تن بی سر سر بی تن نگو دست از تو بردارم

اگه بعد از تو می مونم اگه بعد از تو می پوسم

خداحافظ خداحافظ تو را با گریه می بوسم

ترانه پخش نشده: فرزاد حسنی

حلالم کن دم رفتن کمی بعد از پشیمونی

تو آوار نگاهی که تو هم با ما نمی مونی

مسیر موندن و رفتن یکی بود و جدا شد باز

تو پایان منو دیدی جدایی سخته ازآغاز

حلالم کن غریبونه خیالم با تو می مونه

حلالم کن غریبی که برات دل کندن آسونه

حلالم کن به خونی که غروب از خاک می جوشه

حلالم کن به نوزادی که شیر از تیر می نوشه

مگه می شه کنارت موند؟هنوزم عشق بد حاله

صبوری هم کم آورده خود شمشیر می ناله

حلالم کن به زخمایی که لب واکرده می خنده

حلالم کن به عشقی که به چشمای تو پایبنده

کدامیک را می پسندید: عبدالجبار کاکایی باصدای اصفهانی

یا فرزاد حسنی با صدای علیزاده

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 9:37  توسط سجاد طواف  | 

  قسمت شانزدهم : به خاطر ولیعهدی به جومونگ کمک میکنم  

سوسونو طرح جومونگو میبره توی شورای که با براورد هزینه بهش میگند صرف نمیکنه و به خطرش نمی ارزه

تسو هم به حرفهای جومونگ فکر میکنه و پیش خودش میگه حالا دیگه باید از جومونگ هم بخوریم  و به نارو میگه برو سریع بگو یون تابال و سوسونو بیاند اینجا کارشون دارم

سوسونو موافقت باباشو میگیره و به جومونگ میگه خوب اجازه صادر شد حالا مطمئن هستی که اونجا نمک هست که جومونگ میگه پدر بزرگم اون زمان که شرکت حمل ونقل داشته یه چیزهای در این مورد شنیده سوسونو هم به خاطر جومونگ میگه جهنم برو بارو بندیلو ببند .

همین موقعه ناور میاد اونجا و میگه شازده باهات کار داره بیا برو قصر . سوسونو هم جلوی جومونگ جو میگیردش و احساسی میشه و میگه برو با شازده بگو چه خبره هی منو احضار میکنه من الان گرفتارم نارو میگه ناراحت میشه که سوسونو میگه به درک برو بهش بگو

یون تابال که میدونه سوسونو  کله اش باد داره و ممکنه دست گل به آب بده به سایونگ میگه تو هم باهاشون برو سایونگ هم میگه ما باید از سرزمین هنگ این رد بشیم دفعه قبل حالشون را گرفتیم  اگه دیدنمون تلافی میکنند که یون تابال میگه مرد باش نترس .اوته هم به سایونگ میگه نترس من هم میایم و به یون تابال میگه من باید برم چون سوسونو بچه است و ممکنه جو گیر شه و کاری دست همه مون بده مثل دفعه قبل که یون تابال میگه می خوام بچه مو مرد کنم تو نمیخواد بری باید ببینم مرد عمل هست یا نه

اوته به سایونگ میگه من نگران سوسونوام تو برو با رییس حرف بزن نظرشو عوض کن سایونگ میگه یه کاروان با اون همه آدم دارند میرن تو نگران سوسونویی نکنه دوستش داری و از این حرفها که اتوه میگه نه خیر من از بچگی مراقبش بودم و برای این نگرانم

جومونگ هم میره پیش همقطاریهاش و بابت زحمات تشکر میکنه اونهم خیلی خوشحال میشند که جومونگ میگه پس بلند شین بارو بندیلو ببندیم که باید بریم سفر وبه همین کمکهاتون نیاز دارم . اونها که بدجور توی ذوقشون خورده دادشون در میاد که فقط اویه خوشش میاد بره سفر

جان نثار خان هم به تسو میگه سوسونو گفت که فعلاً آتیش به سرم میباره و گرفتارم که تسوهم از جسارت سوسونو خوشش اومده میخنده و میگه چه دختر کله شق و با غروری خوب بعداً خودم من میرم پیشش

سایونگ هم به سوسونو میگه من هنوز میگه نباید بریم اصلاً کی بهت گفت بریم گوسان سوسونو میگه جومونگ گفته یعنی اون گفته ولی خوب من هم فکر کردم دیدم به نفعمون تصمیم گرفتم بریم سایونگ هم خنده اش میگیره و برای سوسنو دو دوتا چهارتا میکنه و میگه درسته اگه نمک بدست بیاد اولش برای ما خوبه ولی اونوقت مشکل نمک بویو حل میشه و دیگه معلوم نیست با ما کار میکنند یا نه . الان نمک برای ما حکم برگ برنده است اینطور ما میتونیم بر بویو پیروز بشیم و بعداً خود شما مسئول کشورمون میشید که سوسونو قبول نمیکنه

شب جومونگ میره به قصر که میبینه موسونگ ، مودوک یه جای خلوت گیر اورده داره حالی به حولی میکنه

که زود میره جلو  و یه موسونگ میگه شما دیگه چه آدمهایی هستین اخه با خواهرتم اره که موسونگ میگه تو اینقوت شب چی میخوای اومدی اینجا اخه کی گفت ما باهم خواهر و برادریم ما که خواهر و برادر نیستم مودوک همینطوری به من میگه بردار جومونگ هم  شروع به نصیحت میکنه که موسونگ میگه تو که خودت در این امور اسطوره هستی خواهشن چیزی نگو

جومونگ پیش مامانش میره و مودوک سریع باریک میکنه میره .جومونگ موضوع سفر به گوسان را میگه که یوهوا میگه من یه چیزی از پدر بزرگم گفتم تو هم باورت شد که جومونگ میگه تحقیق کردم صحت داره صبر کن چند روز دیگه نمکو که اوردم میبینی بابات چقدر خوشحال میشه جومونگ میخواد بره که یوهوا حقله ای که هئ موسو بهش داده را به جومونگ میده و میگه هر وقت زن زندگیتو پیدا کردی اینو بهش بده

جومونگ به موسونگ و موپالمو میگه تا من اینجا نیستم چشم از دادشهام بر ندارین در ضمن پروژه شمشیر سازی هم پی گیر باشین تا به نتیجه برسین که موپالمو میگه من یکیشو ساختم

شب موسونگ نگهبانها را مرخص میکنه و موپالمو جومونگ میبره کارگاه و شمشمیرو نشونش میده و یه ساعت ازش تعریف میکنه و میگه این مثل شمشیر هانیها محکمه و همه را امیدوار میکنه و جومونگ هم نزدیکه بال در بیاره شمشیرو میگره که موپالمو میگه ولی خوب این تصادفی اینطور شد و هر کار کردیم دیگه نشد مثلش بزنیم 

یومی یول هم سوریونگ که هنوز مثل بقیه کاهن بزرگها گرگ نشده و بچه ساده ایه باهاش حرف میزنه و اون هم میگه من هر وفت میایم اینجا حس بدی بهم دست میده که یومی یول یاد کمان دامول و گند جومونگ میوفته و به چولانگ میگه میرم قصر یوهوا

شاه هم پیش یوهوا رفته و موضوع سفرو میفهمه میگه اخه اون این سفرها را نمیتونه بره برای چی رفته یوهوا هم میگه رفته کار یاد بگیره گوموا میگه میدونستی هئ موسو استاد جومونگ بوده .فعلاً نمیخواد بهش بگی که پدرش کیه تا من وقتی موقع اش شد یواش یواش بهش بگم با روحیاتی که من ازش سراغ دارم اگه بفهمه توی یکی از.............ادامه اش رو از دست ندهید...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 10:5  توسط سجاد طواف  |