به
گزارش ایسنا: سریال افسانه جومانگ در حالی قراراست هر روز در نوروز از شبکه3 سیما پخش شود که تا کنون20 قسمت آنروی
آنتن رفته است افسانه جومانگ قرار است از۳۰اسفندهر روز ساعت۱۸:۳۰ روی آنتن برود و ساعت۱۵:۱۰ روز بعدتکرار
شود علیرضا باشکندی مدیر دوبلاژ افسانه جومانگ درباره روند دوبله این سریال با توجه به تغییر چگونگی پخش آنبه
ایسنا گفت تا کنون24 قسمت را دوبله کرده ایم اما با توجه به پخش هر روزه آن در نوروز8 جلسه دیگر برای دوبلهقسمت
های بعد در نظر گرفته ایم..........................نظر
شما در این رابطه چیه؟ آیا با این روند پخش که شبکه3 سیما در نظر گرفته موافقید؟آن
هم در نوروز با اون ترافیک پخش فیلم و سریال آیا انجام چنین کاری لازم بود؟..........
به
کارگردانی مهران مدیری
(مرد دو هزار چهره از نیمه گذشته است)
در پی موفقیت سریال مرد هزار چهره که ایام نوروز امسال از شبکه سوم سیما پخش شد این شبکه تصمیم گرفته ادامه این سریال را برای پخش در ایام نوروز
آماده کند سال گذشته بود که سادگی های یک شخصیت تلویزیونی به نام مسعود شصت چی از یک طرف و خوش شانسی او از طرف دیگر باعث شد که در
بین مخاطبان مشکل پسند این سال های تی وی جا باز کند و همه به او روی خوش نشان بدهند
در این روزهای پایانی سال گروه فیلم وسریال شبکه سوم سیما مشغول آماده کردن سری دوم این سریال موفق با نام مرد دو هزار چهره است
مهران مدیری که همچنان کارگردانی و بازیگری آثارش را عهده دار است در روزهای باقی مانده تا سال جدید مشغول آماده کردن این سریال برای پخش است
تا کنون بیش از 50 درصد کار جلوی دوربین رفته است اگر در سریال مرد هزار چهره مسعود شصت چی در موقعیت های مختلفی چون شاعر جراح و
افسر نیروی انتظامی قرار می گرفت در سریال مرد دو هزار چهره قرار است او در5 موقعیت مختلف دیگر قرار گیرد تا مخاطب را با خود همراه کند
مانند سری اول خود مهران مدیری ایفاگر نقش اول این سریال خواهد بود بجز او بازیگران دیگری چون سیامک انصاری/ پژمان بازغی
سحر جعفری جوزانی/ سحرزکریا/ رضا فیض نوروزی /هادی کاظمی/ سپند امیر سلیمانی/ امید روحانی/ کیهان ملکی
غلامرضا نیکخواه/ محمد رضا هدایتی/ شقایق جودت/ فلامک جنیدی و غیره.....................
به ایفای نقش می پردازند و با توجه به نوع شخصیت پردازی در فیلمنامه و این که هنوز بخشی از کار تصویر برداری باقی مانده بازیگران دیگری نیز در
ادامه کار اضافه خواهند شد کا نگارش فیلمنامه مرد دو هزار چهره امسال به عهده خشایار الوند/ محراب قاسمخانی و امیر مهدی ژوله است
و از غایبان اصلی این سریال که خیلی هم بحث برانگیزه نبود مرد اول فیلمنامه نویسی مهران مدیری یعنی پیمان قاسمخانی که بر خلاف همیشه یار
همیشگی اش را در این راه همراهی نمی کند و کل کار نگارش فیلمنامه مرد دو هزار چهره امسال به عهده خشایار الوند است
این سریال در15 قسمت تهیه خواهد شد و بقیه عوامل کارتقریبا همان عوامل همیشگی که با مدیری کار می کنند هستند
و کار تصویر برداری این سریال در لوکیشنی در ولنجک ادامه دارد 
پژمان
بازغی در مرد دو هزار چهره
پژمان
بازغی این بازیگر بسیار دوست داشتنی این روزها مشغول بازی در مجموعه تلویزیونی مرد دو هزار چهره به کارگردانیمهران
مدیری است ،مدیری پس از کارگردانی مجموعه های نوروزی جایزه بزرگ و مرد هزار چهره سومین مجموعه نوروزیخود
را با نام موقت مرد دو هزار چهره اوایل دی ماه کلید زده است..........باید
ببینیم این کار مهران مدیری عزیز مثل کارهای قبلیش مورد محبویت عام بینندگان قرار میگیردیا
اینکه به دستگاههای دولتی و افراد سیاسی جامعه بر می خورد که مثل اداره ثبت و احوال شیراز که گویا خیلی از واقعیت هایتلخ
جامعه را نشان داده بود به ریش و قبایشان برخورده بود و از مدیری بی جهت شکایت کرده بودند.................و
به یاد اون دیالوگ معروفش در دادگاه در سریال مرد هزار چهره که میگفتچه
دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی من بی دفاعم.............من
شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم.............نه
کسی منو می شناخت نه کسی بنده رو میدید نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر.............همه
سهم من از زندگی کار کردن در زیرزمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها...........من
ساده بودم من مقاومت کردم تا حد توانم اما توانم کم بود من به همه احترام میذاشتم...............من
شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سرگرم شدن........................من
اشتباهیم، من از همون اولم اشتباهی بودم...............
نوشته شده توسط: سجاد طواف
امیدوارم اولین بار باشه که این عکس ها رو میبینید و از دیدنش لذت ببرید برای دیدن بقیه عکس ها ادمه مطلب رو از دست ندیدبه
بهانه تمام شدن سریال زیبای آخرین دعوتدر
مورد تیتراژ پایانی سریال آخرین دعوتچی
بود چی شد؟کی بود کی شد؟زمستان
سال گذشته مهران رسام به فکر تولید یک قطعه پاپ برای تیتراژ پایانی سریال آخرین دعوت افتاد او فرزاد حسنی را که قرار بود یکی از بازیگران سریال هم باشد به عنوان ترانه سرا وآرمان موسی پور سازنده موسیقی متن آخرین دعوت را به عنوان سازندهاین
تیتراژ انتخاب کرد همفکری رسام و موسی پور وحسنی در نهایت باعث شد محمد علیزاده به عنوان خواننده این تیتراژ انتخابشود
خلاصه کلوم به قول حسنی سرتونو درد نیارم علیزاده ترانه ایی که اسم اون حلالم کن نام داشت رو خوند و مورد مقبول مدیرانشبکه
دوم سیما قرار نگرفت و تلاش های تهیه کننده برای حفظ علیزاده هم بی نتیجه ماند مسئولان شبکه دو محمد اصفانی را خوانندهمناسب
تری تشخیص دادند اما این بار فرزاد حسنی علاقه ایی نداشت تا ترانه حلالم کن که اساسا برای علیزاده سروده شده بود راخواننده
دیگری بخواند و از سوی دیگر اصفهانی هم عنوان کرد با قسمت هایی از این ترانه ارتباط برقرار نکرده است در نهایتعبدالجبار
کاکایی روی آهنگی که محمد علیزاده یکی از سازندگان آن بود ترانه جدیدی نوشت و محمد اصفهانی آن را در استودیو پاپاجرا
کرد حالا تصمیم با شماست به نظر شما بین این دو ترانه ایی که در پایین نوشته شده به کدام یکی از این دو خواننده بیشترمی
آید: ترانه پخش شده: عبدالجبار کاکایی بمون با من گل تشنه ببین دل بستن آسونه ولی دل کندن عاشق مث دل کندن از جونه چراغ گریه روشن کن شب دلشوره وا رفتن کنار این شب زخمی بمون با من بمون با من ببین امشب به یاد تو فقط از گریه میبارم حلالم کن تو می دونی دل بی طاقتی دارم تماشا کن صدایی که به دست بادها دادی تماشا کن چراغی که به تاریکی فرستادی میون رفتن و موندن کنار تو گرفتارم تن بی سر سر بی تن نگو دست از تو بردارم اگه بعد از تو می مونم اگه بعد از تو می پوسم خداحافظ خداحافظ تو را با گریه می بوسم ترانه پخش نشده: فرزاد حسنی حلالم کن دم رفتن کمی بعد از پشیمونی تو آوار نگاهی که تو هم با ما نمی مونی مسیر موندن و رفتن یکی بود و جدا شد باز تو پایان منو دیدی جدایی سخته ازآغاز حلالم کن غریبونه خیالم با تو می مونه حلالم کن غریبی که برات دل کندن آسونه حلالم کن به خونی که غروب از خاک می جوشه حلالم کن به نوزادی که شیر از تیر می نوشه مگه می شه کنارت موند؟هنوزم عشق بد حاله صبوری هم کم آورده خود شمشیر می ناله حلالم کن به زخمایی که لب واکرده می خنده حلالم کن به عشقی که به چشمای تو پایبنده کدامیک را می پسندید: عبدالجبار کاکایی باصدای اصفهانی یا فرزاد حسنی با صدای علیزاده
سوسونو طرح جومونگو میبره توی شورای که با براورد هزینه بهش میگند صرف نمیکنه و به خطرش نمی ارزه

تسو هم به حرفهای جومونگ فکر میکنه و پیش خودش میگه حالا دیگه باید از جومونگ هم بخوریم و به نارو میگه برو سریع بگو یون تابال و سوسونو بیاند اینجا کارشون دارم


سوسونو موافقت باباشو میگیره و به جومونگ میگه خوب اجازه صادر شد حالا مطمئن هستی که اونجا نمک هست که جومونگ میگه پدر بزرگم اون زمان که شرکت حمل ونقل داشته یه چیزهای در این مورد شنیده سوسونو هم به خاطر جومونگ میگه جهنم برو بارو بندیلو ببند .

همین موقعه ناور میاد اونجا و میگه شازده باهات کار داره بیا برو قصر . سوسونو هم جلوی جومونگ جو میگیردش و احساسی میشه و میگه برو با شازده بگو چه خبره هی منو احضار میکنه من الان گرفتارم نارو میگه ناراحت میشه که سوسونو میگه به درک برو بهش بگو

یون تابال که میدونه سوسونو کله اش باد داره و ممکنه دست گل به آب بده به سایونگ میگه تو هم باهاشون برو سایونگ هم میگه ما باید از سرزمین هنگ این رد بشیم دفعه قبل حالشون را گرفتیم اگه دیدنمون تلافی میکنند که یون تابال میگه مرد باش نترس .اوته هم به سایونگ میگه نترس من هم میایم و به یون تابال میگه من باید برم چون سوسونو بچه است و ممکنه جو گیر شه و کاری دست همه مون بده مثل دفعه قبل که یون تابال میگه می خوام بچه مو مرد کنم تو نمیخواد بری باید ببینم مرد عمل هست یا نه

اوته به سایونگ میگه من نگران سوسونوام تو برو با رییس حرف بزن نظرشو عوض کن سایونگ میگه یه کاروان با اون همه آدم دارند میرن تو نگران سوسونویی نکنه دوستش داری و از این حرفها که اتوه میگه نه خیر من از بچگی مراقبش بودم و برای این نگرانم

جومونگ هم میره پیش همقطاریهاش و بابت زحمات تشکر میکنه اونهم خیلی خوشحال میشند که جومونگ میگه پس بلند شین بارو بندیلو ببندیم که باید بریم سفر وبه همین کمکهاتون نیاز دارم . اونها که بدجور توی ذوقشون خورده دادشون در میاد که فقط اویه خوشش میاد بره سفر

جان نثار خان هم به تسو میگه سوسونو گفت که فعلاً آتیش به سرم میباره و گرفتارم که تسوهم از جسارت سوسونو خوشش اومده میخنده و میگه چه دختر کله شق و با غروری خوب بعداً خودم من میرم پیشش

سایونگ هم به سوسونو میگه من هنوز میگه نباید بریم اصلاً کی بهت گفت بریم گوسان سوسونو میگه جومونگ گفته یعنی اون گفته ولی خوب من هم فکر کردم دیدم به نفعمون تصمیم گرفتم بریم سایونگ هم خنده اش میگیره و برای سوسنو دو دوتا چهارتا میکنه و میگه درسته اگه نمک بدست بیاد اولش برای ما خوبه ولی اونوقت مشکل نمک بویو حل میشه و دیگه معلوم نیست با ما کار میکنند یا نه . الان نمک برای ما حکم برگ برنده است اینطور ما میتونیم بر بویو پیروز بشیم و بعداً خود شما مسئول کشورمون میشید که سوسونو قبول نمیکنه

شب جومونگ میره به قصر که میبینه موسونگ ، مودوک یه جای خلوت گیر اورده داره حالی به حولی میکنه

که زود میره جلو و یه موسونگ میگه شما دیگه چه آدمهایی هستین اخه با خواهرتم اره که موسونگ میگه تو اینقوت شب چی میخوای اومدی اینجا اخه کی گفت ما باهم خواهر و برادریم ما که خواهر و برادر نیستم مودوک همینطوری به من میگه بردار جومونگ هم شروع به نصیحت میکنه که موسونگ میگه تو که خودت در این امور اسطوره هستی خواهشن چیزی نگو


جومونگ پیش مامانش میره و مودوک سریع باریک میکنه میره .جومونگ موضوع سفر به گوسان را میگه که یوهوا میگه من یه چیزی از پدر بزرگم گفتم تو هم باورت شد که جومونگ میگه تحقیق کردم صحت داره صبر کن چند روز دیگه نمکو که اوردم میبینی بابات چقدر خوشحال میشه جومونگ میخواد بره که یوهوا حقله ای که هئ موسو بهش داده را به جومونگ میده و میگه هر وقت زن زندگیتو پیدا کردی اینو بهش بده


جومونگ به موسونگ و موپالمو میگه تا من اینجا نیستم چشم از دادشهام بر ندارین در ضمن پروژه شمشیر سازی هم پی گیر باشین تا به نتیجه برسین که موپالمو میگه من یکیشو ساختم

شب موسونگ نگهبانها را مرخص میکنه و موپالمو جومونگ میبره کارگاه و شمشمیرو نشونش میده و یه ساعت ازش تعریف میکنه و میگه این مثل شمشیر هانیها محکمه و همه را امیدوار میکنه و جومونگ هم نزدیکه بال در بیاره شمشیرو میگره که موپالمو میگه ولی خوب این تصادفی اینطور شد و هر کار کردیم دیگه نشد مثلش بزنیم



یومی یول هم سوریونگ که هنوز مثل بقیه کاهن بزرگها گرگ نشده و بچه ساده ایه باهاش حرف میزنه و اون هم میگه من هر وفت میایم اینجا حس بدی بهم دست میده که یومی یول یاد کمان دامول و گند جومونگ میوفته و به چولانگ میگه میرم قصر یوهوا

شاه هم پیش یوهوا رفته و موضوع سفرو میفهمه میگه اخه اون این سفرها را نمیتونه بره برای چی رفته یوهوا هم میگه رفته کار یاد بگیره گوموا میگه میدونستی هئ موسو استاد جومونگ بوده .فعلاً نمیخواد بهش بگی که پدرش کیه تا من وقتی موقع اش شد یواش یواش بهش بگم با روحیاتی که من ازش سراغ دارم اگه بفهمه توی یکی از.............ادامه اش رو از دست ندهید...........
با
سلام به تمامی دوستان وعزیزانی که به این وبلاگ می آیند وباعث شادی وهمبستگی ان می شوند که با همدیگر تبادل نظر واطلاعاتداشته
باشیم بسیار خوشحالیم....اینجانب
سجاد طواف دانشجوی مهندسی شیمی صنایع پالایش دانشگاه آزاد اسلامی واحد گچساران هستم وبه دلیل ایام فرجه وامتحاناتپایان
ترم دانشگاهها که از21 دی ماه تا 8بهمن ادامه دارند از نوشتن مطلب معذورم وامیدوارم به بزرگی خودتان برمن ببخشید.......بعد
از ایام امتحانانات بازهم مزاحمتان می شوم به امید دیدار....خداحافظ
همین حالا...قسمت یازدهم : باید بویو را ترک کنی
نظر به اینکه جومونگ تمرینات شمشیر زنی را خوب شروع کرده اوسا داره براش کمان درست میکنه تا همین آموزشها را در تیر اندازی هم بهش یاد بده
جومونگ هم اون اطراف در حال تمرینه که رفته توی حس و تمرکز که بتونه شق الشمش و قمر فرضی کنه
هئ موسو کمانو به جومونگ میده و میگه حال کن برات یه کمان ساختم دبش برو تمرین کن تا بتونی تا ته بکشیش و حتی یه انگشت دونه مخصوص هم بهش میده تا دستاش درد نگیره و میگه وقتی زه کمانو تا ته کشیدی بهم بگو تا بیام تمرین تیر اندازی را شروع کنیم
جومونگ که تیر اندازی با کمان را از پدرش به ارث برده تیری میزاره توی کمان و به همون شکل هئ موسو زه کمان را تا ته میکشه (این کمان دامول را شکست چه برسه یه این)
هی موسو هم بر میگرده میگه تو بودی تیر در کردی جومونگ هم میگه بله که من بود هئ موسو میگه یه تیر دیگه بنداز ببینم که جومونگ دوباره همون کارو میکنه که هئ موسو توی دلش میگه خدا را شکر کارمون توی این مرحله راحت شد
در مقر دوچی یونگ پو هم بویونگو تنها گیر میاره و میگه چه وضع بدی داری خبر داری جومونگ هم از قصر انداختن بیرون الان وضعش مثل توه ولی بپا دوباره نبینیش که ممکنه وضعت از این بدتر شه
جومونگ هم تمرینات را پی میگیره که سوسونو و اوته هم از دور نظارگر اوضاع اند و اوته از پیشرفت آرمانی جومونگ میگه که همین موقع بویونگ در اقدامی حماسی میاد اونجا و جریان ملاقات پونگ پو با دوچی را میده و میگه همین روزهاست که جاتو پیدا کنند که جومونگ تشکر میکنه و میگه بهتر زود بری خونه
ولی قبل رفتن یادش میاید که باید تشکر حسابی بکنه که با احساسات همراه میشه که سوسونو هم که این کار جومونگ خیلی بهش برمیخوره
تسو هم که حالش بهتره شده و میخواد به اداره امور کاریش برسه که ملکه میاد اونجا و میگه بابات چند روز گیرپاژ کرده من میدونم که به خاطر تو نیست برو ببین تو سردر میاری چه مرگش شده
ادامه این قسمت جذاب رو سه شنبه هفته آینده ببینید.....
قسمت دهم : من هنوز زنده ام بیا به دیدنم
وزیر بو که فهمیده حمله به زندان کار کی بود به یومی یول میگه اگه بگیم کاری کی بود ممکنه باز قضیه هئ موسو لو بره اگه نگیم من بدبخت میشم حالا باید چه خاکی توی سرم کنم که یومی یول میگه بزار من برام با شاه حرف بزنم
تسو هم در حال خوب شدنه که یوهوا هم برای اینکه خودی نشون بده میاید عیادتش و چند تا تعارف خشک و خالی رد و بدل میشه که نگن به مرگ تسو رازی بوده
یومی یول هم تمام گناه غارو به گردن میگیره و به شاه میگه من گفتم اون غارو بسازند که گوموا میگه مگه مملکت دادگاه و قانون نداره که شما زندان برای خودتو زدین یومی یول میگه مجرمین ما با دادگاه و قانون شما کارشون راه نمیوفتاد اونها مجرمین بود که به آیند بویو لطمه میزند و اگه کشته میشدن خدایان سنگمون میکردن پس باید خودشو میمردن .یکی ازا ینها هم هئ موسو بوده که وزیر بو اون وسط شروع به رنگ عوض کردن میکنه
شاه هم داد و بیدا خفیفی سر یومی یول میزنه و میگه یعنی من آدم نبودم که بهم بگی که و یومی یول هم همه چیو به قضا و قدر خدایان ربط میده که گوموا میگه شانش اوردین که اون زنده مونده حالا برو از خدایانت کمک بگیر جاشو بهم بگو
و شب خواب به چشمها گوموا نمیره و یاد یوهوا میوفته و ازش میخواد که هم پیاله شن و برای اینکه ببین یاد هئ موسو چقدر توی ذهن یوهوا مونده از هئ موسو و خودش میگه که یوهوا هم میگه مگه میشه خاطراتش از ذهنم بره هر چه زمان بگذره بیشتر به یادش میوفتم گوموا هم برای اینکه سه نشه میگه من همینطور هیچوقت از یاد نمیبرمش و توی دلش میگه خیر سرمون اینهمه بهش خوبی کردیم این هم جوابمون
جومونگ هم به هم قطاریشها میگه باید برم شهر شما هم موسونگ برام بیارین و به هئ موسو هم میگه من میرم شهر چیزی نمیخوای که هئ موسو میگه خطرناکه راستی بابات خبر داره که میخواند بکشنت چطور بابات میزاره دادشهات این بلاها را سرت بیارن
جومونگ میره به شهر که میبینه یونگ پو و افرادش هنوز دنبالشن و توی راه همین افراد جویای احواش میشند که جومونگ هم جواب احوال پرسی را میده
ادامه قسمت را روز سه شنبه ساعت هشت شب از شبکه سوم سیما ببینید.....
جومونگ که از مهارت هئ موسو کف بر شده سریع استاد استاد میکنه و میگه من مریدت میشم شروع کن آموزشو


هئ موسو هم میگه بشین جلو ببینم آنتومیت چطوره و یه کم که جومونگو دستمالی میکنه میگه اسکلتت ضعیفه بعد از نیروی درونی خودش به جومونگ میده و روح پدر در بدن بچه میره که جومونگ هم پهلوان ننه ولو میشه وسط




موسونگ هم میاید اونجا میگه این بچه ننه را چه کار کردی بدبخت شدیم که جومونگ بهوش میاید و هئ موسو میگه برو حال کن بدنت رو ساختم

نارو هم آمار زندان را برای تسو میاره که تسو میگه چند نفر بدرد بخور را جمع کن تا بهت بگم .یونگ پو هم میگه من کارو انجام میدم که تسو میگه احساس میکنم خودم باید باشم تو فقط چیزی به مامان نگو.........اگه میخواهید بدونید ادامه داستان چس میشه قسمت نهم رو این سه شنبه حتما ببینید از دستش ندید...

خوب اولین قسمت جومونگ هم نشون داده شد و با توجه این قسمت میشه گفت صدا و سیما روی سانسورهای این سریال زیاد مانور بده .صدا گذاری شخصیتها هم چنگی به دل نزده و فقط صدای هی موسو تا حدی قابل قبول بود وبه چهراهش میومد
سکانسهایی از در اوردن زهر دست گیوموا



خوب سکانسهای زوم در اولین قسمت نمایان شد و مربوطه به یومیول کاهن ارشد می شدن وبعضیها که با زوم قابل حل نبود حذف شدن


چند سکانس از یوهوا موقع ورود به هیون تو از زوایه مخالف

و نگاههای معنی دار گیوموا به یوهوا




هنگام ورود به دروازه

حضور در جلسه فرماندار

موقع آزاد شدن از زندان و سکانس مقایسه ای



چند سکانس در تیتراژ پایانی


منبعhttp://pafa.blogfa.com





این سریال از این هفته از شبکه سوم سیما ساعت ۲۰
پخش خواهد شد.امیدوارم لذت ببرید....



معنی شعر :
پس همچین اتفاقی ممکنه برای ما هم بیوفته .
من هرگز فکر نمی کردم که بهم بگیم خدانگهدار
من حدس میزنم که عشق من کافی نبوده .حدس میزنم که کافی نبوده .
من برای همه چیز متاسفم .
اما به من بگو که مثل غریبه زندگی میکنی .
به من بگو که کسی دیگه ای به غیر از من در زندگیت هست حرفهای تو به نظر نمیرسه حقیقت داشته باشه .
تو من ترک میکنی چطور میتونی این کار را بکنی ؟ این کار را نکن خواهش میکنم ببین من چقدر غمگینم .
من در برابر این عذرم چه کار میتونم انجام بدم .
من میخوام که زمان برگرده تا تو من را ترک نکنی . من تو را از دست میدم و این قلب من را میشکنه
دم هر چی قرمزه گرم....
۱۲ مهر روز جمعه یادتون نره...
دعا میکنم که اجازه بدند اون کنار من بمونه .
حتی اگه نتونم قلبش را داشته باشم .
تا اون درد و غم را درقلبم ببینه .
دعا می کنم اجازه بدند اون یکبار برگرده تا بتونه من را در کنار خودش ببینه .
بهرحال ممکنه اینطور بشه .
به من صبر بدین تا من صبور باشم که این اشتیاق من برای اون تبدیل به گناه نشه .
اجازه بدین اون یک روزی بدونه که عشق من هرچی که بود اما جواب کوتاهی به من دعا کننده بده
و یوم مون به قول خودش به جانگهوا عمل کرد (من قول می دهم که روزی این گناه را با جانم تلافی کنم)
سرانجام مرگ یون جانگ در قسمت 51
سرای حیات است.
خوش باش!
دیگران را سهیم کن!
رویش را به تجربه بنشین.
زندگی همان چیزی است که تو خود آن رابنا می نهی.
زندگی گره ای است که در جستجوی گشودن آن باشیم،
زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد.
نویسنده:سورن کی یر کگارد.
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
سینمای ما - امیر قادری و ندا میری: یادته بهرام اون روزی که همدیگر رو سر صحنه سنتوری دیدیم؟ بعد تو گفتی شخصیت علی سنتوری رو از طریق دقت روی حرکات و اداهای خود داریوش مهرجویی داری بازی می کنی. اون موقع هنوز فیلمبرداری بعضی صحنه ها باقی مونده بود...
آره. ولی منظورم حرکات خود مهرجویی نبود. بیش تر منظورم اون بازی بود که مهرجویی سر صحنه انجام می داد تا ایده هاش رو به من منتقل کنه.
ولی مثلا عزت ا... انتظامی را ببین. انگار واقعا همین کار را کرده. یعنی بخش مهمی از شخصیتی رو که در فیلم های مهرجویی بازی می کنه، انگار بر اساس رفتار و ادای خود مهرجویی ساخته.
آره خب. ببین، مهرجویی آدم خیلی بزرگیه...
بازی در نقش یه معتاد، هم یه فرصته و هم گرفتاری های خاص خودش رو داره. یه فرصته چون بین مردم دیده می شه، اما گرفتاری اش اینه که قبل از تو خیلیا بازی کردن و توی چنین نقشی، موفق هم بودن. حالا تو باید جوری بازی کنی که برای ملت تکراری نشه...
آخه دو جور معتاد داریم. معتادای این روزا با قدیمیا فرق می کنن. این مقایسه بیشتر توی "شمعی در باد" ذهن ام رو مشغول کرده بود.در شمعی در باد نوعی نقش معتاد بود که نظیرش کمتر دیده شده بود.چون ماده مصرفی اون معتاد تازه شناخته شده بود اما علی سنتوری ، بیشتر معتادی بود که برای اکثریت مردم به نوعی آشنا و قدیمی بود. از طرف دیگر وقتی توی فیلمی از داریوش مهرجویی بازی می کنی، همه چی فرق می کنه. یادم هست در جلسات تمرین، من اون چیزی که بلد بودم رو انجام می دادم. بعد حواس ام به مهرجویی بود که به کدوما واکنش نشون می ده . سعی می کردم اون بخش هایی رو که مهرجویی نسبت به اش واکنش مثبت داشت، جدی تر بگیرم. اما این مال یکی دو هفته اول تمرین بود. بعدش راهنمایی های مهرجویی، در حد یک جور روتوش به نظر می رسید. افتاده بودیم روی غلتک. مثلا صحنه ای که علی توی خونه اش نشسته و پدرش وارد می شه. این صحنه رو من می خواستم با اغراق کمتری بازی کنم، اما مهرجویی از من بیش تر می خواست به نظرم کمی هم تیپ سازی شد. ولی توی تمرین تشویق ام می کرد و بالاخره همان هم اجرا شد.
این که درباره این صحنه می گی، همون چیزیه که در یک دید کلی، درباره همه حضورت در "سنتوری" هم می شه گفت. به عنوان یک بازیگر، یک جور از خودگذشتگی برای حضور تو در این فیلم می شه تصور کرد. نه این که فقط حاضر بشی چهره ات رو زشت کنی یا این که لباسای ضایع بپوشی. نه. از این ها مهم تر انگار حاضر شدی به عنوان یک بازیگر جوون با تجربه های در حال گسترش، به خاطر این فیلم و فیلمسازش، از یه سری مرزها و حدها رد بشی...
این البته فقط مربوط به داریوش مهرجویی نیست. سر فیلم مثلا سعید سهیلی هم من خودم رو کاملا در اختیار فیلمساز قرار می دم. بقیه اش بستگی به اون داره. مهرجویی تونست از من کار بکشه. مثلا "بادبادک باز" رو که دیدم به نظرم رسید که همایون ارشادی می تونه بازیگر خوبی بشه. چرا همیشه فکر می کردیم یه نابازیگره؟ او سربلندترین بازیگر فیلم مارک فورستر است. کتاب اش (بادبادک باز) رو قبلا خونده بودم. همایون نزدیک ترین اجرا به شخصیتی بود که توی خیال خودم از این نقش موقع خوندن کتاب ساخته بودم. این رو هم به ات بگم که هیچ بازیگری نمی ره تا فیلم بد بازی کنه. روز اول با کمال حسن نیت می ره سر صحنه و تازه بعد از اونه که کم کم می فهمه طرف کارگردان اش، چند مرده حلاجه و چه قدر بارشه. روز اولی که من سر یه پروژه می رم ، پاکت رنگ ام رو باز می کنم و موجودی ام از طیف های مختلف تواناییم رو نشون اش می دم. از این به بعد کارگردانه که کژی های من رو کنترل می کنه و یادم می آره که ازم چی می خواد. و من یاد میگیرم که که فیلمسازم چه توقعی ازم داره. چی می خواد و در چه حد می خواد. مرحله روتوش از این جا به بعده که شروع می شه.
خب، حالا درباره مهرجویی اوضاع و احوال چه جوری بود؟
مشخصه مهرجویی اینه که از اون دست روشنفکراییه که به شدت روشنفکر نبودن رو بازی می کنه. با هوشمندی هم این کارو رو انجام می ده. چون از یک ثروت خدادادی به اسم هوش برخورداره و پشت اش گرمه. به همین خاطر هم هست که هر کاری می کنه، هر فیلمی که می سازه، مردم خوششون می آد. شاید چون مردم اش رو خیلی خوب می شناسه. می دونی که مهرجویی سال ها خارج از ایران زندگی کرده. از طبقه روشنفکری خاصی می آد. اما به نظرم ایرونی ترین فیلمسازه بعد از علی حاتمی. مهرجویی اون چیزایی رو از این مردم و مملکت اش خوب می شناسه که ظاهرا هیچ وقت باهاشون دم خور نبوده و مستقیم تجربه شون نکرده. مثلا ببین در مهمان مامان چطور با آدام و رسوم مردم جنوب شهر آشناس. اون هم کسی که بعید می دونم هیچ وقت دو زانو پای سفره نشسته باشه.
به نظرت رسیده که این چیزا، این واکنش و شناخت، غریزیه یا از روی مطالعه و شناخت به شون رسیده؟
هر دو تاش. همین قصه "سنتوری" رو بخون. فیلم رو فراموش کن. قصه اش رو بخون. اصلا انگار نه انگار که فیلم مهمی قراره از توش بیرون بیاد. اما مهرجویی از اون یه فیلم حیرت انگیز بیرون می کشه. سر صحنه هم فکر نکن کار خاصی می کنه. فقط حواس اش به همه چی هست. یادمه سر "سنتوری"، فیلم مشاور اعتیاد داشت. اما مهرجویی تصمیم خودش رو می گرفت. مثلا می گفت از این حالت، این قدرش رو می خوام. طرف هم هر چی داد می زد که این جوری واقعی نیست، مهرجویی زیر بار نمی رفت ما هم حرف کارگردان رو گوش می کردیم. نتیجه اش رو هم دیدین. حق با مهرجویی بود.
اصلا این ماجرای آشنایی تو و مهرجویی و ارتباط ات با پروژه از کجا شروع شد؟
ارتباطی نداشتیم. به جز گپ کوتاهی سر پروژه میهمان مامان. خبر رسید که آقای مهرجویی برای پروژه جدیدش دنبال یک بازیگر جوان می گرده ولی هیچ کس به خاطرش با ما تماس نگرفت. همکاران نزدیکم تعجب زده بودن و می گفتن همه بازیگرای سینما رفتن و تست دادن. تو چطور نرفتی؟ از این ماجرا حدود یه سال گذشت. تا این که یه روز که رفته بودم سر پروژه "خون بازی"، خواهر آقای مهرجویی، خانم ژیلا مهرجویی رو دیدم. ایشون از دیدن من متعجب شد چون گویا بعضی از دوستان گفته بودند که من سفر هستم و به این زودی ها هم بر نمیگردم!! به هر حال پس از چند روز محمدرضا شریفی نیا بود که تماس گرفت و به ام گفت برم دفتر و تست بدم. رفتم اون جا و اون موقع گریم شدم که مهرجویی وارد شد و گفت همین خوبه و عکس بگیرین و ........
یه نکته درباره مهرجویی وجود داره، خودش هم به نظرم توی برخوردای روزمره به این تلقی دامن می زنه، که خیلی گیج و حواس پرته و حواس اش به اتفاقایی که دور و برش می افته نیست. واقعا این جوریه؟
خب، حواس اش به همه چیز نیست. ولی به اون چیزی که باید باشه هست. مثلا خیلی از وقت ها سر صحنه به این نتیجه رسیدم که او همه چیز رو میشنفه؛ اما کاملا بی تفاوته و فقط اون جایی که موضوع بحث براش جالب بشه گوش می کنه.
سر صحنه اوضاع چه طور بود؟ خوش می گذشت؟ 
نمی دونم منظورت از خوش گذشتن چیه. فقط این رو می دونم که توی هفتاد روزی که برای فیلمبرداری می رفتیم سر لوکیشن های مختلف؛ من سرحال و پر انرژی باقی موندم. این قدر علی سنتوری رو دوست داشتم و محیط و آدمای سر کار رو دوست داشتم که هر روز صبح با کمال میل می رفتم سر کار. به نظرم همین جو فوق العاده پشت صحنه بود که توی فیلم اثر خودش رو گذاشت.
این نکته خیلی جالبیه. سنتوری یه فیلمه درباره یه آدم درب و داغون در یه محیط درب و داغون تر، اما عوض این که فیلم مفلوکی باشه، اتفاقا موجود خیلی سرحالیه. مهمه این خیلی. حالا هم که می گی همین فضای سرحال پشت صحنه هم وجود داشته...
آره. به جز صحنه های مربوط به خراب آباد...
اتفاقا اون موقع خودم سر صحنه بودم. با معتادای واقعی و فضاهای واقعی. آزار دهنده بود واقعا.
آستانه تحملمون درباره سختی های کار خیلی بالا بود چون مثل یه خونواده بودیم. کارمون راندمان بالایی داشت. یعنی از فرصت کم، نهایت استفاده رو می کردیم و این عالی بود. باعث می شد انرژی مون حفظ بشه و فرسوده نشیم.
ترجیح می دی کارگردان بیش تر روی همون برداشت اول حساب کنه یا هر نما رو چند بار بگیره؟ بعضیا اعتقاد دارن برای یه بازیگر، بهترین اجرا، مال همون برداشت اوله.
برای من هم این جوریه. ولی به شرطی که قبل اش متن رو خونده باشم، حسابی تمرین کرده باشم. مهرجویی هم به من گیر نمی داد. گیرش بیش تر به بازیگرای نقشای فرعی بود. اونم به خاطر جزئیاتی که گاهی وقتا ما اصلا متوجه اش نمی شدیم.
نمی ترسیدی که با این نورها و رنگ ها و آوازها، با این داستانی که ظاهرا پیش از این بارها گفته شده، محصول نهایی چیز مبتذل و پیش پا افتاده ای از آب دربیاد؟
اصلا. اعتقادی که گروه به کارگردان داشت، خیلی خیلی بیشتر از این حرف ها بود. اگه مهرجویی می گفت دایره زنگی بردارین و توی خیابون بچرخین، بازم این کارو می کردیم. من سر کار کارگردان های نامی و مشهور دیگه ای هم بودم. دیدم که گروه پشت دوربین گاهی حتی پروژه رو مسخره می کنن. قبول اش ندارن. اما در مورد آقای مهرجویی اصلا این طوری نبود. همه به شون ایمان کامل داشتن. کسی چنین اجازه ای به خودش نمی داد.
اولین نمایی که گرفتین، کدوم یکی بود؟
همون نمای اولی که توی فیلم هم می بینین. وقتی علی سنتوری از پله های مترو می آد بالا.
نمای ساده و البته خیلی خوبیه. تعریف می کنی که اون روز چه اتفاقی افتاد؟
روز اول بود و زیاد با گروه اخت نبودم. نشسته بودم زیر سایه درختی اون اطراف که مهرجویی اومد سراغ ام. یه سوال و جوابی بین ما رد و بدل شد و بعدش رفت. از اون لحظه یه دفعه احساس کردم صد ساله که آقای مهرجویی رو می شناسم.
اون سوال و جواب چی بود؟
نمی تونم بگم.!!
ای داد بی داد. یه ساعت دنبال اون لحظه پیوند بین شما می گردم و حالا می گی نمی تونم بگم؟!خب بیا مسیر گفت و گو رو عوض کنیم. درباره یه سری اتفاق ها حرف بزنیم. چیزایی که به نظرم توی ذهن کاربرهای سایت "سینمای ما" وجود داره و فرصت خوبیه تا به شون جواب بدی. مثلا این که چطور سنتور زدن یاد گرفتی. اصلا همه نماهای سنتور زدن مال خودته؟
اون نماهایی که فقط دو دست تو کادره، اونا پلان های کامکاره. بقیه اش هم که طبعا کار خودمه. بیست و سه روز قبل از آغاز فیلمبرداری، مشخص شد که علی سنتوری من ام. یعنی تا شروع کار، فقط 23 روز وقت داشتم. هیچی هم از سنتور نمی دونستم. تقریبا ده جلسه رفتم کلاس سنتور. اون جا فقط به ام یاد می دادن که مضراب توی دستهام رو چه جوری نگه دارم و کجای سنتور، چه صدایی می ده. در تمام مدت فیلمبرداری هم به جز قطعه زخم زبون هیچ کدوم از آهنگ ها آماده نبود که تمرین شون کنم. همه شون شب قبل از فیلمبرداری صحنه مربوط به خودشون، به دست من می رسیدن! اون وقت از آقای کامکار موقع نواختن این قطعه ها تصویربرداری می کردن و نوارش رو می رسوندن خونه دست من که تمرین کنم. منم مثل این بچه هایی که برای کنکور درس می خونن، خودم رو زندونی می کردم توی خونه و روی این قطعه ها کار می کردم. برام خیلی مهم بود. می نشستم جلوی فیلمی که از کامکار گرفته بودن، سنتورم رو می ذاشتم جلوم و هی تمرین می کردم، هی تمرین می کردم. بعد این موسیقی رو می ریختم توی آی پادم و می ذاشتم توی گوشم و می رفتم می گرفتم می خوابیدم و تا صبح این قطعه ها توی گوشم پخش می شد. موقع گریم هم هدفون توی گوش ام بود. یه مسئولیتی قبول کرده بودم و باید انجام اش می دادم. چون همه منتظر بودن ببینن انتخاب مهرجویی از بین همه بازیگرای سینما، چی از آب درمیاد. فکر می کردم بعضی دوستان نشستن که مچ ام رو بگیرن و خب این بهم انرژی مضاعفی می داد.
فکر می کردی سنتوری یه اتفاق توی کارنامه فیلمسازی ات باشه؟
آره. البته الان که می بینم، دل ام می خواست بعضی صحنه هاش رو یه جور دیگه بازی می کردم. با این وجود تنها فیلممه که از دوباره دیدن اش خسته نمی شم. دلیل اش بازی خوب من ام نیست. خوبی خود فیلمه.
نکته دیگه این که مهرجویی همون طور که خودش در گفت و گوهای سال های پیش اش گفته، گاهی وقت ها به نفع شخصیتی که بازیگرش خارج از دنیای فیلم داره، متن فیلمنامه روتغییر می ده. عیب اش اینه که بازیگری که شخصیت واقعی اش موقع بازی در فیلمی از مهرجویی فاش شده، دیگه تا مدت ها نمی تونه از اون قالب دربیاد. اون نقش توی جون اش می شینه. نترسیدی که به عنوان یه بازیگر حرفه ای، این اتفاق برات بیفته؟
به هر حال امکان اش بود و امیدوارم این اتفاق برام نیفتاده باشه.
چه جوری با نقش هات روبه رو میشی؟
بیشتر با نقش ها و فیلم هام، حرفه ای و از طریق تکنیک برخورد می کنم. اگه قراره جایی از یه فیلمی اشک بریزم، به جای این که به خاطرات ناگوارم فکر کنم و تحت تاثیر قرار بگیرم،یا ماهیچه های زیر چشم ها رو منقبض کنم یا به نور خیره بشم، از یه ماده اشک آور استفاده می کنم و گریه رو بازی می کنم. اما توی سنتوری به نظرم حس و تکنیک رو با هم تلفیق کردم. اما همون طور که گفتم، بار مسئولیتی که موقع بازی در یک فیلم مهرجویی روی دوش ام بود؛ باعث شد که خیلی خیلی بیش تر از توانم سعی کنم. هیچ فرصتی رو هدر ندهم. خلاصه در جواب سوال ات باید بگم که اصلا سعی نکردم که علی سنتوری را توی وجود خودم قبضه کنم. آخه ایده آل این نیست. من بلند پروازتر از این حرفام.
ولی قبول کن که سنتوری، حداقل در این سال های اخیر، یه اتفاقه توی زندگی حرفه ای تو. بعد خلوص فیلم های اول ات، تو از نقش ها و فیلم ها فاصله گرفتی و سعی کردی مثل یه حرفه ای باهاشون برخورد کنی. حالا سنتوری یه بازگشته انگار به دوره ای که با نقش ها بی هیچ مانع و رادعی برخورد می کردی. آره؟
همه بازیگران دنیا نقاط عطفی در کارنامه شون دارن. منتها فقط کسانی از میان ایشان بزرگ می شن که از نقاط عطف به وجود آمده نهایت استفاده و تجربه را کسب کنن و تلاش کنن تا از این دست اتفاقات در عمر بازیگرشون بیشتر بیفته. من به بازی بهتر در فیلم های بهتر از سنتوری محکومم ، اگه آرزو دارم که بزرگ بشم.
وقتی همه چی تموم شد و پروسه بازی کردن در نقش علی سنتوری به پایان رسید، بعد از این همه تمرین، شد که خودت عاشق سنتور بشی؟
فکر نمی کنم که عاشق سنتور شده باشم، اما یقین دارم که سنتور نواخته شده در سنتوری با همه سنتور های شنیده شده توی عمرم فرق داشت.
پس چطور ادعا می کنی که همه این مدت علی سنتوری بودی؟ درک اش کردی؟ باهاش زندگی کردی؟
من ادعا می کنم ، قضاوت با مردم... یا حق.
سينماي ما - متن آنونس فيلم «زندوم» با صداي احمدرضا احمدي ضبط شد.«زن دوم» به کارگرداني سيروس الوند با بازي نيکي کريمي، محمدرضا فروتن، آنا نعمتي و ... براي نمايش در نوروز 1387 در سينماهاي تهران و شهرستانها آماده نمايش است. اين آنونس را اينجا ببينيد ...
> آنلاين ببينيد
> Download
|
| شکایت ثبت احوال فارس از سریال "مرد هزارچهره" | |
![]() |
|
سینمای ما - اداره كل ثبت احوال استان فارس از تهيه كنندگان مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. به نوشته الف وکیل اداره كل ثبت احوال استان فارس ، با تهیه و تقدیم دادخواستی به دادگستري فارس از مسئولان و دست اندركاران مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. در اين دادخواست مواردي به عنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله: انتصاب شخصيت اصلي داستان به عنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بي نظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شیراز و القاي سوئ استفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شیراز. در اين دادخواست، ثبت احوال استان فارس خواستار اعاده حیثیت و دریافت 21 ميليارد ريال به عنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت احوال شيراز شده است. سریال طنز مرد هزار چهره با کارگردانی و بازی مهران مدیری از روز اول فروردین 87 ، هر شب ساعت 23 از شبکه سوم سیما پخش می شود. در قسمتهای اول و دوم این سریال، دیوانسالاری پیچیده و نظام اداری کشور بطور غیر مستقیم به باد تمسخر گرفته شده است. در سریالهای مشابه و طنزهای انتقادی قبلی مهران مدیری، ناهنجاری های نظام اداری و سیاسی کشور بدون اشاره مستقیم به سازمان یا محلی خاص، نقد می شد اما در داستان "مرد هزار چهره" ، ناهنجاری های اداری در اداره ثبت احوال شیراز- به عنوان نمونه ای از ادارات کشور - اتفاق می افتد | |
You're my heart, you're my soul
تو در قلب مني ،تو در وجود مني
Deep in my heart, there's a fire –a burning heart
در عمق قلبم،آتشي است – قلبي سوزان
Deep in my heart, there's desire – for a start
در عمق قلبم، آرزوئي است، براي آغاز
I'm dying in emotion
من در احساساتم مي ميرم
It's my world in fantasy
دنياي من در خيالات است
I'm living in my, living in my dreams
من در رؤياهايم زندگي مي كنم،در رؤياهايم
You're my heart, you're my soul
تو در قلب مني،تو در وجود مني
I'll keep it shining everywhere I go
هر جا كه بروم، جلوه گرش خواهم كرد
You're my heart, you're my soul
تو در قلب مني ،تو در وجود مني
I'll be holding you forever, stay with you together
تو را براي هميشه نگه خواهم داشت، همواره در كنارت خواهم ماند
You're my heart, you're my soul
تو در قلب مني ،تو در وجود مني
Yeah, I'm feeling that our love will grow
آري احساس ميكنم كه عشقمان شكوفا ميشود
You're my heart, you're my soul
تو در قلب مني ،تو در وجود مني
That’s the only thing I really know
اين تنها چيزي است كه واقعا ميدانم
Let's close the door and believe my burning heart
بيا در را ببنديم و به قلب سوزانم ايمان بياوريم
Feeling all right, come on, open up your heart
راحت باش ، بيا و آتشي در قلبت بيفروز
I'll keep the candles burning
شمعها را روشن نگه خواهم داشت
Let your body melt in mine
بگذار وجودت در من آب شود
منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم
لیک
ای ندانم چون و چند ! ای دور
تو بسا کاراسته باشی به ایینی که دلخواه ست
دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
یا کدام است آن که بیراه ست
ای برایم ، نه برایم ساخته منزل
نیز می دانستم این را ، کاش
که به سوی تو چها می بایدم آورد
دانم ای دور عزیز ! این نیک می دانی
من پیاده ی ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاه ست
کاش می دانستم این را نیز
که برای من تو در آنجا چها داری
گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
می توانم دید
از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟
شب که می اید چراغی هست ؟
من نمی گویم بهاران ، شاخه ای گل در یکی گلدان
یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز
ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟
م.امید
| آخرین خدانگهدار ! | |
گریه کردم ، گریه کردم اما دردمُ نگفتم ! بوتهی یاس دیگه اون ، من به قلّه میرسیدم ، اگه همترانه بودی ! بوتهی یاس دیگه اون ، | |
|
لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است . م.امید*** |
| اعضاء آکادمی علوم و هنرهای سینمایی در چند سال اخیر نشان دادهاند در انتخابهای خود چندان موفقیت تجاری را ملاک قرار نمیدهند که نمونه آن پیروزی دور از انتظار دو سال پیش فیلم "تصادف" بر "کوهستان بروکبک" آنگ لی بود. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، سانفرانسیسکو کرونیکل گزارش داد در هشتادمین جوایز آکادمی دو فیلم "پیرمردها کشوری ندارند" برادران کوئن و "خون بپا میشود" پل تامس اندرسن هر یک با نامزدی در هشت رشته پیشتاز دریافت مراسم اسکار سال 2008 هستند که عصر روز یکشنبه 24 فوریه در کداک تیهتر لس آنجلس برگزار میشود.
نکته نامعمول این است که هر دو فیلم تنها در یک مورد در بخش بازیگری نامزد شدهاند. خاویر باردم به عنوان تجسم اهریمن در فیلم "پیرمردها کشوری ندارند" بیش از بقیه نامزدها شانس دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را دارد، و دانیل دی ـ لوئیس در نقش یک مرد نفتی مکار در "خون بپا میشود" به احتمال زیاد جایزه بهترین بازیگر مرد را به خانه می برد. به دست آمدن نتیجهای دیگر در هر دو بخش می تواند نشانهای بر شکست این دو فیلم در بخشهای دیگر هم باشد. فیلمهای "مایکل کلیتن" و "تاوان" نیز هر یک در هفت رشته نامزد اسکار شدهاند. "تاوان" بیشترین بخت را در بخشهای فنی مانند طراحی لباس و طراحی صحنه دارد. نامزدی "مایکل کلیتن" در سه بخش بازیگری نیز چشمگیر است، هرچند در هر سه بخش به نظر نمیرسد شانس زیادی برای بردن جایزه داشته باشد. امسال روی فرش قرمز اسکار تازه واردهای اسکار مانند الن پیج، ویگو مورتنسن و کیسی افلک در کنار قدیمیهایی مانند تامی لی جونز و کیت بلانشت قدم میزنند. * بهترین فیلم: تاوان / جانو / مایکل کلیتن / پیرمردها کشوری ندارند / خون بپا میشود جو رایت کارگردان "تاوان" در بخش بهترین کارگردان نامزد نشده که این از نگاه سئوالبرانگیز اعضاء آکادمی نسبت به فیلم او خبر میدهد. رایدهندهها بیش از آنکه "خون بپا می شود" را دوست داشته باشند، آن را تحسین میکنند و "مایکل کلیتن" به لطف محبوبیت جرج کلونی ستاره فیلم، مطرح شده است. برنده: "پیرمردها کشوری ندارند" به نظر پیروز این بخش است. این فیلم به سبک وسترنهای کلاسیک، داستانی جذاب را درباره یک معامله مواد مخدر به هم ریخته در تگزاس و پیامدهای آن به تصویر میکشد. نتیجه غیرقابلانتظار: "جانو" به اندازه فیلم "لیتل میس سانشاین" محبوب است. پس از انتخاب "مردگان" به عنوان بهترین فیلم سال گذشته، شاید رایدهندگان آکادمی این حس را داشته باشند که بهتر است جوایز اصلی را به فیلمی عاری از خشونت اعطاء کنند. هر چند توفیق تجاری چندان لحاظ نیست، اما این نکته را باید در نظر داشت داشت که "پیرمردها کشوری ندارند" و "جانو" پرفروشترین فیلمهای بخش خود هستند و دومی 100 میلیون دلار فروخته که تقریبا دو برابر "پیرمردها کشوری ندارند" است. * بهترین بازیگر مرد: جرج کلونی، "مایکل کلیتن" / دنیل دی ـ لوئیس، "خون بپا میشود" / جانی دپ، "سوئینی تاد" / تامی لی جونز، "در دره الله" / ویگو مورتنسن، "قولهای شرقی" بعضی از نقشآفرینیها از همان صحنههای آغازین اسکار را "داد" میزنند . نمونه آن هیث لجر در "کوهستان بروکبک" بود. زمان نشان خواهد داد اعطاء جایزه اسکار آن سال به فیلیپ سیمور هافمن برای "کاپوتی" چه قدر اشتباه بود. با این توصیف دی - لوئیس باید خوشحال باشد امسال هافمن برای بازی در فیلم "جنگ چارلی ویلسن" در بخش بهترین بازیگر مرد نقش مکمل نامزد شده است. کمتر کسی نقشآفرینی حزن انگیز جونز را در نقش پدری که میکوشد همزمان با تحقیق درباره مرگ پسرش، خود را حفظ کند، یا حضور مورتنسن را در نقش یک مافیای روسی دیده باشد. خوشبختانه نامزدی آنها باعث شد فروش دی وی دی فیلم هایشان بیشتر شود. برنده: حضور دی ـ لوئیس به نقش یک غول نفتی فریبکار و حریص یه یک شاهکار میماند. او در هر صحنه هست و هیچگاه کاری خارج از شخصیت خود در فیلم انجام نمیدهد. حضور او به عنوان نمونه یک نقشآفرینی کلاسیک در تاریخ ثبت خواهد شد. نتیجه غیرقابل انتظار: هالیوود عاشق کلونی است که در نقش یک وکیل بدنام در "مایکل کلیتن" بهترین بازی خود را ارائه میدهد. هر چند بهترین نقشآفرینی او باز به پای دی ـ لوئیس نمیرسد. * بهترین بازیگر زن: کیت بلانشت، "الیزابت: عصر طلایی" / جولی کریستی، "دور از او" / ماریون کوتیلارد، "زندگی به رنگ صورتی" / لورا لینی، "سویجها" / الن پیج، "جانو" کمبود نقشهای پرزحمت برای زنان در سال 2007 از فهرست نامزدهای این بخش مشخص است. دیدن نقشآفرینی های بلانشت همیشه کاری آسان است، اما ملکه او در فیلم "الیزابت"به چهرهای مومی میماند. به نظر می رسد هر دو الیزابت باید قید حضور روی صحنه را بزنند. پیج، شایان ستایش است، اما در 20 سالگی فاقد جاذبه یک بازیگر زن برنده اسکار است. نقشآفرینی لینی به لحاظ احساسی چیزی بیش از فیلمهای قبلی او نیست.منبع:خبر گزاری مهر |
آمار انتخاب بهترین فیلم اسکار ۲۰۰۸
Best Motion Picture of the Year
-- "No Country for Old Men" (20 percent)
-- "Juno" (18 percent)
-- "Atonement" (16 percent)
-- "Michael Clayton" (14 percent)
-- "There Will Be Blood" (10 percent)
آمار انتخاب بهترین هنرپیشه نقش اول مرد اسکار ۲۰۰۸ :
Best Actor in a Leading Role
-- Johnny Depp in "Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street"
(27 percent)
-- George Clooney in "Michael Clayton" (24 percent)
-- Daniel Day Lewis in "There Will Be Blood" (15 percent)
-- Tommy Lee Jones in "In The Valley of Elah" (7 percent)
-- Viggo Mortensen in "Eastern Promises" (6 percent)
آمار انتخاب بهترین هنرپیشه نقش اول زن اسکار ۲۰۰۸ :
Best Actress in a Leading Role
-- Ellen Page in "Juno" (30 percent)
-- Cate Blanchett in "Elizabeth: The Golden Age" (27 percent)
-- Julie Christie in "Away from Her" (9 percent)
-- Marion Cotillard in "La Vie en Rose" (5 percent)
-- Laura Linney in "The Savages" (4 percent)
آمار انتخاب بهترین هنرپیشه نقش مکمل مرد اسکار ۲۰۰۸ :
Best Actor in a Supporting Role
-- Philip Seymour Hoffman in "Charlie Wilson's War" (23 percent)
-- Javier Bardem in "No Country for Old Men" (21 percent)
-- Hal Holbrook in "Into The Wild" (12 percent)
-- Casey Affleck in "The Assassination of Jesse James by the Coward Robert
Ford" (12 percent)
-- Tom Wilkinson in "Michael Clayton" (8 percent)
آمار انتخاب بهترین هنرپیشه نقش مکمل زن اسکار ۲۰۰۸ :
Best Actress in a Supporting Role
-- Ruby Dee in "American Gangster" (24 percent)
-- Cate Blanchett in "I'm Not There" (17 percent)
-- Saoirse Ronan in "Atonement" (14 percent)
-- Tilda Swinton in "Michael Clayton" (10 percent)
-- in "Gone Baby Gone" (9 percent)
حالا باید تا روز ۲۴ فوریه منتظر بود و دید انتخاب مردم با اعضای آکادمی اسکار چقدر نزدیکه ؟
برندگان اسکار معرفی شدند اما نه از جانب آکادمی اسکار !
به گزارش سایت Yahoo آکادمی اسکار در روز ۲۴ فوریه برندگان خوش اقبال اسکار ۲۰۰۸ رو اعلام خواهد کرد برندگانی که بیشترین آرا رو از اعضای آکادمی دریافت میکنند اما...... لیست این برندگان ممکن است با برندگان منتخب مردم متفاوت باشه ! بر اساس نظرسنجی سایت Yahoo مردم علاقه دارند کاندیدهای زیر برنده جایزه اسکار بشوند برندگان منتخب اسکار از جانب مردم بهترین فیلم : کشوری برای پیرمردها نیست بهترین بازیگر نقش اول مرد : جانی دپ در فیلم سوئینی تاد بهترین بازیگر نقش اول زن : الن پیج در فیلم جونو بهترین بازیگر نقش مکمل مرد : فیلپ سیمور هافمن در فیلم جنگ چارلی ویلسن بهترین بازیگر نقش مکمل زن :روبی دی در فیلم گنگستر امریکایی






سلام
با توجه با اینکه داریم به بزرگترین رویداد سینمایی سال نزدیک میشم براتون چندتا عکس خیلی جدید از کاندیدهای اسکار در ضیافت ناهار آکادمی اسکار که در هتل هیلتون بورلی هیلز برگزار شده بود گذاشتم : ماریون کوتیلارد الن پیج جورج کلونی ویگو مورتنسن خاویر باردم جولی کریستی کیسی افلک 
|
كاراگاهان ويژه | |||||||||||||||||||||||||
|
اطلاعات كلي |
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
تاريخ ها , زمان ها |
|||||||||||||||||||||||||
|
86/6/1 :تاریخ تولید |
|||||||||||||||||||||||||
|
تعداد قسمتها: 18 |
|||||||||||||||||||||||||
|
مدت هر قسمت: 45 |
|||||||||||||||||||||||||
|
مدت زمان کل برنامه: 810 |
|||||||||||||||||||||||||
|
اطلاعات عوامل توليد |
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
:نمونه فيلم |
|||||||||||||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||||||||||||
|
:نمونه عکس |
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
|
:شرح مختصر مجموعه كاراگاهان ويژه بصورت اپزوديك مي باشد كه در هر قسمت يك داستان واقعي را پيگيري ميكند |

|
|
![]()









![]() |
روزگار را نميبخشم ( يادداشت حامد بهداد به بهانه نمايش مستند «مارلون براندو» در جشنواره فيلم فجر ) سينماي ما - اين مستند را ديدم. براندو بزرگتر از آن چيزي بود كه من فكر ميكردم و بزرگتر از آن چيزي است كه آل پاچينو ميگفت و اين فيلم به ما ميگويد. من فهميدم براندو زواياي پنهان بيشتري دارد براي تحقيق و پژوهش. خيلي خيلي گريه كردم. روزگار را نميبخشم به خاطر اينكه آرزوي ديدن او (از نزديك) را از من گرفت... | |
| |||||||||